تبليغاتX
دریچه سقف - شیرین اردیبهشت روزی
دستنویس هایی از دلتنگی,غم,کسالت...

تو: تُرک

من: فرانسه و آب آناناس

-چیزه دیگه؟

من و تو : نه. ممنون.مرسی

من: قول می دم آب آناناس من رو نشنید

تو: چطو؟ از کجا میگی؟

من: همین جوری.حالا ببین دیگه

تو: شرط می بندی؟

من: آره. سرِ چی؟

تو: ( نیم نگاهی به داخل پاکت و سقوطِ روی میز انداختی و با چشمایی خندون) سرِ یه کتاب.قبوله؟

من: اِاِاِم... باشه. قبوله

...

و چند دقیقه بعد...

تو مغموم داشتی تُرکت رو هم میزدی و من با اینکه نه آب آناناس داشتم و نه فرانسه، ام اند ام می خوردم و مشعوف بودم چون دیگه ازت یادگاری داشتم.

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 1:13  توسط گوجی  |