|
دستنویس هایی از دلتنگی,غم,کسالت...
|
تو: تُرک
من: فرانسه و آب آناناس
-چیزه دیگه؟
من و تو : نه. ممنون.مرسی
من: قول می دم آب آناناس من رو نشنید
تو: چطو؟ از کجا میگی؟
من: همین جوری.حالا ببین دیگه
تو: شرط می بندی؟
من: آره. سرِ چی؟
تو: ( نیم نگاهی به داخل پاکت و سقوطِ روی میز انداختی و با چشمایی خندون) سرِ یه کتاب.قبوله؟
من: اِاِاِم... باشه. قبوله
...
و چند دقیقه بعد...
تو مغموم داشتی تُرکت رو هم میزدی و من با اینکه نه آب آناناس داشتم و نه فرانسه، ام اند ام می خوردم و مشعوف بودم چون دیگه ازت یادگاری داشتم.