تبليغاتX
دریچه سقف
دستنویس هایی از دلتنگی,غم,کسالت...

م: جدی میگی؟

س: آره جون تو.خیلی بهت میاد.بخصوص وقتی می کشی عقب،عین اون دون های فیلمای مافیایی می شی.موهای همیشه چرب و روغن زده ی عقب کشیده،با قدی کوتاه و صورتی همیشه تراشیده.مثله اون فیلمه چی بود.،اون معروفه.پدرخوانده بود چی بود.

م: نمی دونم...اسمشم تاحالا نشنیدم.

س: بذار اسم بازیگرش رو بگم حتمأ یادت میاد...بذار...آها، آنتونیو باندراس!!!

م: مطمئنی؟نه اسم اینم تاحالا نشنیدم.هیچی ولش کن داشتی می گفتی

س: همین دیگه،بلند کنی خیلی بهت میاد.تازه مال تو رگه قهوه ای هم داره ، مال اونا مشکی پرکلاغیه...

...

 

م: الو، سلام خوبی  آقا کیوان؟مازیارم

ک: سلاااام. قربونت

م: برا فردا صبح وقت داری؟اول وقت

ک: اول وقت...........6 صبح خوبه؟

م: نه بابا،منظورم هر وقت باز کردی بود.به کسی که وقت ندادی؟اولین وقت رو بده به من

ک:نه ندادم. باشه،ساعت 10 وا می کنم.اولین نفرم تو.خوبه؟حالا چه کارایی داری؟

م: نه...عالیه...هیچی بابا زیاد وقتت رو نمی گیره.ماشین 4 ، پشت گردن، ماشین ریش

ک: آهاااااااااااااا...اون مازیار.خوبی داداش؟

م: قربونت.پارسال دوست،امسالم دوست. نشناختی؟

ک: نه جون داداش! شد چند بار پشت هم؟

م: میشه سومین دفعه پشت هم

ک: راستی جای جدیدمو بلدی؟

م:آره.چسبیده به داروخونه سینا دیگه؟

ک:آفرین بر تو...

م:پس تا فردا...

ک:فعلأ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 1:54  توسط گوجی  |