تبليغاتX
دریچه سقف
دستنویس هایی از دلتنگی,غم,کسالت...

 

فایتر آروم نبود...

سر و صدا و ازدحام چه قدر تو این روزای آخر سالی زیاد بود،انگار همه می خواستن آخرین سال نوشون رو جشن بگیرن.

سر و صدا تو گوشش آهنگ می زد،ولی چه قدر این آهنگ براش هجو بود.تو این چند صباح آخر چی دوست داشت بشنوه؟؟؟خودشم نمی دونست...

چرا هیشکی سراغش نمی اومد؟چون اون مثه _سه تا ماهیه بی شعور،بی عقله کوچولویی،که هیچی نمی فهمن و فقط وقتی آب رو می ریزی رو سرشون،بدون اینکه بدونن ضربه مغزی می شن،میان زیرش_نبود.

آره شاید چون مثه اونا نبود،مثه اون جن زده ها...مثل شون نبود خودشم می دونست که نمی تونه مثه اونا قشنگ برقصه و دل ببره.اصلأ می خواست،دل ببره؟؟؟نه،هیچ وقت دوست نداشت زیر ذره بین باشه،زیر یه عالم نگاه پرسش گر...چرا؟؟؟آخه از اولم کسی ذره بینش رو برا اون تیز نکرده بود.اینو هر کی که نمی دونست خودش که...عادت داشت لااقل با خودش صادق باشه.

صورتای زیبای زیادی رو می دید،که می یومدن و از پشت تنگ بلوری،با چشای درشت کنجکاو نگاشون می کردن.خودشم داشت مسیر دید اونا رو دنبال می کرد.نگاه فایتر به مسیر دید چشمای سبز،صورت کوچولو گره خورد و به اون نرسید.

آره،صورته که الان به نظرش اونقدر ها هم زیبا نبود،داشت به سه تا ماهیه بی شعور،بی عقله کوچولوی قرمز نگاه می کرد.

میدون تجریش و بازارش این همه شلوغی رو به خودش ندیده بود.همه عجله داشتن تا شب عید با دست پر و زود برن تو چاردیواریشون...آهنگ گوش خراش سرش یک لحظه هم ساکت نمی شد که هیچ ثانیه به ثانیه بلند و بلندتر می شد.دیگه داشت کر می شد از این همه سر و صدا،خفه از این همه دود،کور از این همه صورتای کوچیک بی تفاوت...از تنگ کوچیکه تنگش که مدتها می شد شاکی بود،یه سلول انفرادی و جدا از جمع.همه چی دور سرش می گشت ولی کی حالیش بود؟شایدم خودش داشت تو آب دور می زد،یعنی می خواست مثه اون سه تا ابله قرمز باشه؟؟؟

 فایتر نیروش رو جمع کرده بود برا همچین لحظه ای،آره موعود داشت می رسید...

فقط چند ثانیه...انجامش داده بود...

حالا صورت زیبای کوچولو داشت نگاش می کرد.چه قدر خوشحال بود که صورت کوچولو با وجود سه تا ماهیه ابله قرمزه تو تنگ که حالا مال خودش،کرده بودشون،داشت به اون نگاه می کرد.

آره فایتر رو داشت نگاه می کرد.همون ماهی سیاه زشت و بی هواخواه رو...نگاش می کرد،اونم روی آسفالت.

فایتر آروم بود،اما زنده نبود...

فروردین 86

هومت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 22:21  توسط گوجی  |